2)

نزدیک به دوسال است که ما در صحنه سیاسی کشور با یک پدیده جدید به نام دولت یازدهم روبرو هستیم. پدیده ای که از زمانی که وارد ادبیات سیاسی شده است اقتضائات جدیدی را به وجود آورده و به نوعی هندسه سیاسی کشور را دستخوش تغییر کرده است. جناحبندی ها، جریانات سیاسی، صف بندی شخصیتها همه و همه نسبت به گذشته تغییر کرده است.

در برخورد با این پدیده سیاسی چند سوال اساسی به ذهن می رسد.

1)اولویت اول یا مسئله اصلی دولت فعلی چیست؟ یا به عبارتی گفتمان کلی دولت یازدهم چیست و چه اقتضائاتی را با خود به همراه دارد؟

2)نسبت دولت فعلی با دولت احمدی نژاد چیست؟ یا به عبارتی دولت یازدهم خود را چگونه در مقابل دولت دهم تعریف می کند؟ و اساسا چه تعریفی از دولت نهم و دهم دارد؟

3)موانعی که امکان دارد دولت سر راهش داشته باشد و چالش های اصلی دولت فعلی با توجه به شعارهای گفتمانی اش و جریانها و گفتمان های درون جامعه چیست؟

4)پایگاه اجتماعی و مردمی دولت یازدهم چگونه است؟

5)با توجه به پاسخ چهار سوال ابتدایی، آینده روابط سیاسی میان دولت اعتدال با گفتمان اصلاحات چگونه خواهد بود؟

برای اینکه بتوانیم اولویت یک و مسئله اصلی دولت دکتر روحانی را بدانیم باید ابتدا به پیشینه آقای روحانی و صحبتهایش قبل از انتخابات مراجعه کنیم. در قدم بعد به سراغ انتخاب های اساسی ایشان و قرابت رئیس جمهور منتخب با شخصیتهای سیاسی می پردازیم. آقای روحانی ابتدا از اعتدال می گفت. پس از مدت کوتاهی دیدیم که روی  بیلبورد های تبلیغاتی با رنگ بنفش نوشته شده دولت تدبیر و امید. حسن انتخابی که 18 میلیون رای مردمی را برایش خرید. در صحبتهای انتخاباتی آقای روحانی از کابینه فراجناحی نام می برند، در سریع ترین زمان ممکن اسم اعضای کابینه دولت یازدهم برای کسب رای اعتماد تقدیم مجلس شد. اسامی اعلام شده اما برای آشنایان به فضای سیاسی کشور رنگ بوی یک جناح خاص را میداد، جناحی که از ابتدا خود را فراجناحی می دانست، یک جناح فراجناحی. در لیست آقای روحانی اسم وزرای سابق دولت آقای هاشمی به وفور دیده می شد. وزرایی که البته بعضا در دولت آقای خاتمی هم جایگاه داشتند. همان آقای خاتمی که شعار آزادی و توسعه سیاسی اش در قبل از انتخاب شدنش به عنوان رئیس جمهور مخاطبی نداشت جز آیت الله هاشمی رفسنجانی.

قبل از انتخابات سال 92هم به وضوح شاهد حمایت علنی آقایان هاشمی و خاتمی از حجت الاسلام روحانی بودیم. اصلا برخی علت اقبال عمومی به رئیس جمهوری را حمایت این دو چهره برجسته سیاسی می دانند. پس می توان گفت تا حدی اولویت اول و مسئله اصلی دولت یازدهم را باید در ذهن آقایان خاتمی و هاشمی جستجو کرد. چرا که هر دوی اینها سیاستمداران برجسته ای هستند که بی دلیل کاری نمی کنند. این حمایت سیاسی از یک مسئله مشترک بین این سه نفر حکایت می کند. اما چه مسئله مشترکی؟ آقای هاشمی که قرابتش با جریان اصولگرایی برای کسی پوشیده نیست چه مسئله مشترکی می تواند با محمد خاتمی اصلاح طلب داشته باشد، که راه تحققش را در حسن روحانی می بینند. آیا این بدین معناست که دولت یازدهم استقلال سیاسی و تصمیم گیری ندارد؟ پاسخ منفی است آقای روحانی در اداره امور کشور مستقل عمل می کند اما منقطع عمل نمی کند. برای نمونه انتخاب کابینه آقای روحانی رنگ هاشمی را دارد اما آقای هاشمی کابینه را اداره نمی کند. بی شک رابطه دکتر روحانی با هاشمی بیش از اینکه یک ائتلاف ناپایدار باشد یک اتحاد پایدار است. وقتی دونفر مثل هم فکر کنند مثل هم تصمیم می گیرند و مثل هم عمل می کنند.

معادله روابط روحانی با اصلاح طلبان اما جنس دیگری دارد. که در پایان مقاله به آن می پردازیم. پس برای شناخت اولویت یکه، دولت یازدهم اولویتهای آقایان هاشمی و خاتمی اهمیت پیدا می کند. شعار آقای خاتمی توسعه سیاسی بود. در دولت اصلاحات از جامعه مدنی صحبت می شد. سیاست خارجی دولت اصلاحات مبتنی بر گفتگوی تمدن های رئیس جمهور وقت به عنوان شعار سال در سازمان ملل پذیرفته شد. آزادی محور اصلی صحبتهای رئیس جمهور در تمام دوران هشت ساله اش بود.

در دولت سازندگی رشد اقتصادی جزء اساسی ترین محورها بود. نخبه گرایی و  تخصص گرایی در دولت تا حد زیادی دیده می شد. رفاه به عنوان اصلی ترین معیارهای لازم برای زندگی مطرح بود. سازندگی مادی و تاکید بر مصلحت گرایی در سیاست خارجی از اولویت های اساسی دولت آقای هاشمی بود. و در مجموع از گفتمان توسعه اقتصادی می توان به عنوان گفتمان دولت سازندگی یاد کرد.

اما گفتمان دولت احمدی نژاد جنسی متفاوت داشت نسبت به این دو گفتمان. احمدی نژاد در شعار های انتخاباتی اش از آوردن پول نفت سر سفره های مردم صحبت کرده بود. دغدغه ی شهرستانها و مناطق محروم در صحبتهای انتخاباتی اش به وفور نمایان بود. حتی در پایان دولتش پایین آوردن ضریب جینی را که از شاخص های سنجش نابرابری در توزیع درآمد در میان طبقات مختلف است جزء دستاوردهای بزرگ دولت می دانست هر چند که میزان ماندگاری این معیار اقتصادی متناسب با نقدینگی نیز اهمیت پیدا می کند. در نتیجه عدالت در محوریت اصلی گفتمان دولت نهم و دهم بود. اما در بعد سیاست خارجی اقداماتی از قبیل عزل وزیر خارجه حین ماموریت، اظهار نظرهای خارج از عرف دیپلماتیک، نگاه روبه جلو و حملات پی در پی حاکی از نوعی آرمان گرایی در سیاست خارجی بود. آرمان گرایی در سیاست خارجی خود محور بودن مفهوم دیگری را بیان می کند که جز شعارهای اول انقلاب بود و از آن زمان تا به حال مورد اقبال عمومی مردم ایران بوده است در حقیقت خاتمی و احمدی نژاد ابتکار جدید در گفتمان سازی نداشتند آنها تنها شناخت خوبی نسبت به

 1)شرایط کلی و اقبال عمومی نسبت به گفتمان 1979

2)شناخت دقیق، واقعی، توصیفی و رو به جلو از وضعیت کنونی جامعه (که البته هر دو رئیس جمهور در زمان تصدی خودشان بر قوه اجرایی کشور این ویژگی را از دست دادند.)

داشتند.

 و بر همین اساس دو رکن اساسی از گفتمان انقلاب اسلامی را متناسب با شرایط خاص اجتماعی برجسته کردند. در فضای نسبتا بسته اواخر دولت هاشمی، خاتمی آزادی را مطرح کرد و احمدی نژاد نیز منتظر شد تا دولت خاتمی به انفعال در سیاست خارجی برسد تا بتوان مفهوم استقلال را از گفتمان انقلاب1979اجاره کند.

اجاره به شرط تملیک

جالب اینجاست که هر دو رئیس جمهور به نوعی مفاهیمی که از گفتمان مادر گرفته بودند را قرض گرفته و پس نداند تا این حد که خاتمی نماد آزادی در میان قشر متوسط شهری و احمدی نژاد نماد عدالت در میان مردم محروم و طبقه متوسط رو به پایین در جمهوری اسلامی شده است.

منابع:

1.      کتاب نظریه و روش در تحلیل گفتمان ، نویسنده: ماریان یورگنسن و لوئیز فیلیپس/ مترجم: هادی جلیلی

2.      مبانی آینده پژوهی، نویسنده: وندل بل

3.      الفبای آینده پژوهی، نویسنده: مهندس عقیل ملکی فر و همکاران

4.      سایت پایگاه اطلاع رسانی دولت

5.      سایت پرزیدنت دات. آی. آر

6.      سایت مرکز مطالعات رسانه

7.      سایت پرویز امینی

8.      مجله ها: مهرنامه، نسیم بیداری، رمز عبور و صدا

(سخن بی عیبت و نقص تنها بر زبان معصومی جاریست)

...محمد حسن خلعتبری...