3)

مفهوم توسعه را آیت الله هاشمی رفسنجانی برای اولین بار وارد ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی کرد. از منظر علوم اجتماعی توسعه انواع مختلفی دارد از جمله توسعه درون زا، توسعه برون زا، توسعه سیاسی، توسعه اجتماعی، توسعه اقتصادی، توسعه عمودی ، توسعه افقی و....

دو گفتمان توسعه سیاسی(آقای خاتمی) و توسعه اقتصادی(دولت سازندگی) که از آنها صحبت کردیم گفتمان های معمول و بین المللی هستند با استانداردهای تعریف شده جهانی. برای مثال در کل دنیا ما برای سنجش توسعه یافتگی در ابعاد مختلف شاخصهای تعریف شده ای داریم. و کشورهای مختلف دنیا را بر این اساس به توسعه یافته و در حال توسعه تقسیم بندی می کنند.

در نتیجه قرابت این دو گفتمان با هم در فضای نظری می تواند یکی از دلایل نزدیکی این شخصیتهای سیاسی به هم باشد.

اما گفتمان دولت تدبیر و امید...

آقای روحانی در سخنرانی های خود مولفه های گفتمانی زیادی را مطرح کرده اند. عنوانی که رئیس جمهور برای گفتمان دولت یازدهم در نظر گرفته اند، گفتمان (اعتدال) است. تا مدتها خبرنگاران این سوال را که گفتمان اعتدال چیست و تعریف رئیس جمهور از این گفتمان کدام است مطرح می کردند. تا اینکه رهبری در دیدار دانشجویی از گفتمان دکتر روحانی در فضای نظری به صورت تلویحی حمایت کردند، کار به آنجا کشیده شد که در دیدار دانشجویی با رهبری یکی از دانشجویان این سوال را از رهبر انقلاب پرسید.

ایشان هم در جواب گفتند آقای رئیس جمهور خودشان به این سوال پاسخ خواهند داد. مدتی بعد رهبری تعریفی از اعتدال مطرح کردند. آقا گفتند "اعتدال" یعنی "اسلام" و با همین یک جمله ساده مختصات نظری خودشان را در این زمینه بیان کردند. اما تعریف دولت از اعتدال مصداقی مشخص به همراه دسته بندی اجتماعی مشخص دربرداشت. رئیس جمهور در صحبتهایشان به مناسبتهای مختلف دائما از واژه افراط و افراطیون استفاده کردند تا بدانجا که این تقسیم بندی در ذهن ها پدید آمد که در جامعه عده ای از مردم افراطی هستند و عده ای معتدل. که البته آقای روحانی به این حد اکتفا نکردند  و ویژگی های این گروه مد نظرشان را هم بیان کردند. با عناوینی مثل افراد بی شناسنامه، کم سواد، چماقدار، متهجر، داس، سرهنگ و..... . تقسیم بندی مردم به افراد معتدل و افراطی یک تقسیم بندی دوقطبی است که در فضای نظری کاملا درست به نظر می آید. بالاخره کسی نمی تواند منکر شود که ما در فضای عمومی هم آدم معتدل داریم هم آدم افراطی. اعتدال از نظر انتزاعی مفهوم کاملی است مثل آزادی و استقلال اما در مقام عمل باید دید تعریف فرد مورد نظر از این واژه چیست چراکه همه جریانات سیاسی خودشان را مصداق و معیار بارز اعتدال میدانند. بعضی اصلاح طلبان به اصولگرایان برچسب بنیادی و افراطی را می زنند و برخی اصولگرایان به اصلاح طلبان نیز....

برای اینکه یک مفهوم تبدیل به گفتمان مسلط اجتماعی شود باید چند ویژگی عمده داشته باشد.

1)دلالت های روشن و مشخص در نظر مردم با قرائت های واحد از این دلالت ها

2)افراد یا گروه های مرجع درون گفتمانی

3)گستره (شمولی عام و گسترده در حد مثلا 30درصد از جامعه)

4)استقرار فضایی/ زمانی مشخص و عملکرد روشن در اذهان(تابلو دار بودن در زمینه ای خاص)

5)عوامل زمینه ای

6)عمق و ضریب نفوذ

منظور از دلالتهای روشن در نظر مردم این است که زمانی که از یک مفهوم نام بردیم سریع ذهن فرد یاد یک گفتمان یا شخص بی افتد به عبارتی مفهومی توسعه سیاسی زمانی گفتمان حاکم می شود که خاتمی توانست نشانه های آن را از جمله آزادی و گفتگوی تمدن ها در ذیل گفتمان خود صورت بندی کند یا احمدی نژاد زمانی توانست عدالت را در سطح عمومی گفتمان کند که مفاهیمی چون " پول نفت سر سفره های مردم" و یا "سهام عدالت" یا "ایران فقط تهران نیست و دنیا هم تنها چند کشور قدرتمند نیستند" را در ذیل شعار کلی اش صورت بندی کرد و  عدالت را در سطح داخلی و بین الملی بازتعریف نمود.

منظور از داشتن گروه مرجع درونی این است که هر گفتمان باید در درون خود افرادی داشته باشد که به عنوان نظریه پرداز و تئورسین آن جریان ضمن بیان چهارچوبهای کلی فضای گفتمانی بتواند آن را در سطح نخبگان جامعه و تاحدی هم مردم بازتعریف کند. در مرحله بعد باید تا حدی مقبولیت درون گفتمانی برای فرد مورد نظر وجود داشته باشد. برای مثال جریان اصلاحات برای خود نظریه پردازانی دارد از سعید حجاریان بگیر تا محمد قوچانی واینها ادبیات نخبگانی را می دانند و می توانند با فضای آکادمیک دیالوگ داشته باشند.

در اصولگرایان و گفتمان های ذیل این جریان تا حدی شرایط متفاوت است. در کمال ناباوری باید گفت که درست است که اصول گرایان در کلیات با هم بسیار هم نظر هستند و برای خود اصول تغییر ناپذیری در کنار موارد اختلافی، دارند اما تکثر فکری در جزئیات جریان اصول گرایی و پراکندگی نظری به مراتب بیش از اردوگاه اصلاح طلبی است. در میان اصولگرایان گروه و اشخاص مرجع و گفتمان بالقوه ای که هنوز امکان فعلیت پیدا نکرده است زیاد داریم برای همین طیف گسترده ای از حسین کچوئیان تا خسروپناه، حسین شریعتمداری، عباس سلیمی نمین، رحیم پورازغدی و این اواخر هم مهدی محمدی.... هر کدام عهده دار رهبری فکری در بعضی دیگر شده اند.

این گروه یا اشخاص مرجع باید ویژگی هایی داشته باشند. گروه یا فرد مرجع باید فعال باشد گروه مرجع خاموش امکان بازتعریف نظریات گفتمان خود را پیدا نمی کند. باید ابزار ارائه یا تریبون داشته باشد. در فضای گفتمانی باید  وجه عمومی و سابقه روشن داشته باشد تا نظریاتش مورد قبول تعداد قابل توجهی از افراد باشد. باید مقبولیت عمومی و نخبگانی در فضای درون گفتمانی داشه باشد یعنی در عین نداشتن پست اجرایی، باید بر روی شخصیت های دوم و سوم یک گفتمان و افراد جایگزین چهره های اول یک گفتمان تاثیرگذار باشد. باید قابلیت برقراری دیالوگ با جامعه نخبگانی طبقه دانشگاهی و را داشته باشد.

منظور از گستره همان عمومیت و پذیرش یک گفتمان در میان مردم است. برای مثال یک حزب یا جریان کوچک هیچگاه امکان تبدیل شدن به گفتمان اصلی را نخواهد داشت. نقطه مقابل گستره عمق و ضریب نفوذ است. گفتمان باید بتواند همواره یک اقلیت محدود اما قوی و تاثیر گذار همیشه در صحنه داشته باشد که در موارد لازم بدون کوچکترین چشم داشت مالی، جایگاهی و... وارد عرصه عمل شوند در جامعه فرد محوری خود را در اهداف عمومی گفتمان غرق کند. و به عبارتی خودش را خرج آرمانش کند.


استقرارفضای- زمانی یک گفتمان به معنای آن است که این گفتمان بتواند در مقابل سایر گفتمان های موجود در جامعه و فضای رقابتی گفتمانی حداقل برای مدتی اعلام موجودیت داشته باشد. اگر عمر یک پیام سیاسی در کشور حداکثر یک هفته یا یک ماه باشد طبیعتا این پیام سیاسی امکان گفتمان شدن را ندارد حتی اگر در آن محدوده زمانی خودش از گستره زیادی برخوردار باشد باز هم نمیتوان به آن پیام سیاسی گفت گفتمان. برخی بر این باورند که این به تنهایی کافی نیست بلکه این گفتمان حداقل یک بار باید بر سایر گفتمان های حاکم تفوق پیدا کرده باشد تا بتوانیم به آن بگوییم یک گفتمان زنده سیاسی. منظور از استقرار فضایی این است که گفتمان در هندسه گفتمانهای حاکم جایگاهی تعریف شده ای داشته و یک جای مشخص در طیف نمودار سیاسی جامعه داشته باشد. هر چقدر سایر گفتمانهای این گفتمان را به رسمیت بشناسند این استقرار فضایی بیشتر شکل می گیرد و یا اینکه این گفتمان بتواند گفتمان رقیبی برای گفتمان مسلط یا یکی از گفتمانهای مسلط باشد.

و اما نکته آخر یا همان عوامل زمینه ای: عوامل زمینه به فضای فرا گفتمانی موجود در جامعه گفته می شود. عواملی که نه تنها بر گفتمان مسلط اثر می گذارند بلکه تمامی گفتمان های حاکم در جامعه بر اساس آن و مبتنی بر آن شکل می گیرند. برای مثال عوامل زمینه ای در زمان پیدایش گفتمان عدالت با عوامل زمینه ای در زمان پیدایش گفتمان توسعه یکسان نبود و این دو با شرایط پیدایش گفتمان عدالت نیز تطابق ندارد. در عوامل زمینه ای سوال اینجاست که آیا همیشه جامعه باید یک گفتمان حاکم داشته باشد یا نه؟ آیا جامعه همیشه آماده پذیرش یک گفتمان حاکم است؟ در چه شرایطی مختصات جامعه این امکان را فراهم می کند که یک گفتمان مسلط پدید بیاید؟ نسبت گفتمان ها با هم در جامعه چگونه است؟ به عبارتی عوامل زمینه ای دو جا موضوعیت پیدا می کنند. اول زمان پیدایش گفتمان و دوم برای حفظ و بقای یک گفتمان که شاید از حالت اول مهم تر باشد. در نتیجه از عوامل زمینه ای میتوان به عنوان اصلی ترین مولفه در شناسایی گفتمانهای مستقر نام برد.


منابع:

1.      کتاب نظریه و روش در تحلیل گفتمان ، نویسنده: ماریان یورگنسن و لوئیز فیلیپس/ مترجم: هادی جلیلی

2.      مبانی آینده پژوهی، نویسنده: وندل بل

3.      الفبای آینده پژوهی، نویسنده: مهندس عقیل ملکی فر و همکاران

4.      سایت پایگاه اطلاع رسانی دولت

5.      سایت پرزیدنت دات. آی. آر

6.      سایت مرکز مطالعات رسانه

7.      وب سایت دکتر محمود سریع القلم

8.      سایت پرویز امینی

9.      مجله ها: مهرنامه، نسیم بیداری، رمز عبور و صدا

(سخن بی عیبت و نقص تنها بر زبان معصومی جاریست)

...محمد حسن خلعتبری...