زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه روایت کرده‌اند اردیبهشتی می‌رسد از راه

۱۴ مطلب با موضوع «حرف شما» ثبت شده است

حرف خوب (حرف شما)

786


/حرف خوب/


1)۵ چیز را از کودکان بیاموز:

  • در حال زندگی کن تا لذت ببری.
  • شادی را گران نکن
  • با تمام وجود (از خدا) بخواه.
  • کینه را از ذهن و زندگی دور کن.
  • همواره در حال تلاش باش.



2) خدایا ما را ببخش که، در کار خوب یا جا زدیم یا جار زدیم.


عکس و تصویر جاخالی دادن به روش گربه


3) هر گاه پست های بزرگ به انسان های کوچک سپرده شود، پست ها پایکوبی می کنند.


جشن پایکوبی هیلاری کلینتون اینبار در آفریقا ! + عکسها


4)کسی که هیچ کاری نمی کند، هیچ اشتباهی نمی کند و کسی که هیچ اشتباهی نمی کند، هیچ چیز یاد نمی گیرد.


1x1.trans ترس از اشتباه کردن


5) کسی شایسته آزادی است که بر هوس های خود مسلط شود- “گوته”


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حرف شما(چطور صدای خدا را بشنویم …)

786

چطور صدای خدا را بشنویم …

آیا خدا واقعاً با ما حرف می‌زند؟ آیا واقعاً می‌توانیم صدای او را بشنویم؟ تا وقتی که راه‌های شنیدن صدای او را نفهمیم، هیچوقت باور نمی‌کنیم که می‌توانیم صدای او را بشنویم.


اوتیت خارجی گوش

به نظرتان بهتر نبود خدا از طریق بیلبورد با ما حرف می‌زد؟ کمی فکر کنید، همینطور که در اتوبان مشغول رانندگی بودیم، خدا یکی از صدها بیلبورد را برای جلب توجه ما انتخاب می‌کرد و روی آن پیام خودش برای ما را می‌نوشت. واقعاً خیلی عالی می‌شد، نه؟

اما متاسفانه اینطور نیست. خدا همیشه از راهی با آدمها حرف می‌زند که اصلاً نمی‌شنوند.



شنیدن صدای خدا مهارتی آموختنی است.
درست است، می‌توانستید یکی از آدمهای خوش‌شانسی مثل پیامبران باشید که خداوند مستقیماً با آنها وارد صحبت شد. اما ما، آدم‌های معمولی، چنین سعادتی نداشته‌ایم و به همین دلیل باید به دنبال یاد گرفتن مهارت‌هایی باشیم که از طریق آن بتوانیم صدای خدا را بشنویم.

اما چطور می‌توانیم بفهمیم که خداوند با ما صحبت می‌کند؟
در زیر به بعضی روش‌های صحبت کردن خدا با ما اشاره می‌کنیم.

http://www.hammihan.com/users/status/thumbs/thumb_HM-2013362214501249021375124645.8581.jpg

کلمات او
برای اینکه واقعاً صدای خدا را بشنویم، باید درمورد او بیشتر بدانیم. باید بدانیم که خداوند کیست و چطور رفتار می‌کند. خوشبختانه همه این اطلاعات در کتاب‌های مقدس وجود دارد. قرآن، انجیل و کتاب‌های مقدس دیگر با جزئیات کامل برایمان توضیح داده است که خداوند چطور واکنش می‌دهد، از ما انتظار دارد با او چطور رفتار کنیم و از همه اینها مهمتر انتظار دارد که با آدم‌های دیگر چطور برخورد کنیم. این کتاب‌ها کمک فوق‌العاده‌ای برای ما هستند.


آدم‌های دیگر
خیلی وقت‌‌ها خداوند برای وارد شدن به ما از آدم‌های دیگر استفاده می‌کند. برای او مقدور است که از هر کسی که خواست و در هر زمانی استفاده کند اما در افراد مومن و خداشناس این اتفاق بیشتر می‌افتد.

صدای قدم‌های خدا

محیط و شرایط ما
گاهی اوقات تنها راهی که خداوند می‌تواند به ما درسی بیاموزد این است که به شرایط زندگی ما اجازه دهد ما را به سمت چیزی که قرار است یاد بگیریم هدایت کند.


صدای آرام درونی
خیلی وقت‌ها خداوند از صدای بسیار آرامی در درون ما استفاده می‌کند تا به ما بفهماند که راه را اشتباه رفته‌ایم. بعضی‌ها به آن “صدای آرامش” می‌گویند. وقتی به موضوعی فکر می‌کنیم که سردرگممان کرده است، خیلی خوب است که مکث کنیم و به دقت به انتخاب‌هایی که پیش رو داریم فکر کنیم.

صدای واقعی
گاهی اوقات می‌توانیم چیزی در روحمان بشنویم که به نظرمان واقعاً صدایی شنیدنی می‌آید. یکدفعه متوجه می‌شوید که چیزی شنیده‌اید. به این اتفاقات خیلی باید دقت کنید چون احتمالاً خدا می‌خواهد چیزی به شما بگوید.


وقتی خدا حرف می‌زند، شما سکوت کنید و گوش دهید
اجازه بدهید مثالی بزنیم. چند سال پیش بعنوان مددجو بیماران بیمارستانی ثبت‌نانم کردم. وقتی برای اولین بار اعلامیه آن را در دانشگاه دیدم، فوراً احساس کردم که باید این کار را انجام دهم. اما آن زمان فراموش کردم. چند هفته بعد فکر آن دوباره سراغم آمد و اینبار با خودم گفتم اگر باز هم اعلامیه آن را در دانشگاه ببینم حتماً همان موقع ثبت‌نام می‌کنم.

البته اعلامیه آنجا بود و هیچ راه فراری از آن نداشتم و من همان جا با خودم گفتم، “باشه خدا جون، رفتم.”

اولین بار بود که چنین کاری می‌کردم. کمی استرس داشتم اما قبل از رفتن کلی دعا کردم و کمی بهتر شدم. در راهم به سمت دومین بیمارستان، دعا کردم که خداوند من را برای همه بیماران نشانه‌ای از خودش قرار دهد، نشانه‌ای برای آرامش و تسلی دادن.

درست مقابل بیمارستان تقاطعی بود که چراغ قرمز داشت. همانطور که پشت چراغ قرمز ایستاده بودم شروع به دعا کردن کردم و از چهارراه رد شدم، بااینکه چراغ قرمز بود. منظورم این است که برای رسیدن به آن مریض‌ها عجله داشتم.

درست به وسط خیابان که رسیدم، صدایی به من گفت، “پس می‌خواهی نشانه‌ای از من باشی و حتی نمی‌توانی بدون شکستن قانون از یک خیابان عبور کنی؟”

خداوند راه‌های زیادی برای صحبت کردن با ما پیدا می‌کند. اما شنیدن صدای خدا بیشتر از اینکه به روش حرف زدن او با ما بستگی داشته باشد، به این بستگی دارد که اصلاً گوش می‌دهیم یا نه.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

حرف شما(امان از حرف مردم)

786

امان از حرف مردم

در برخی جوامع خیلی مهم و پیشرفته دنیا، مردم خوب کوچه و بازار و در و همسایه با تحقیق شبانه روزی به این نتیجه رسیده اند که انسان ها هر کاری هم بکنند بالاخره یک جای کارشان می لنگد … ما هم در راستای این کشف بزرگ بشری، تستی آماده کرده ایم تا بدانید و آگاه باشید که به نظر این عزیزان، کجای کار شما می لنگد؟ البته امیدواریم شما دوست عزیزی که این مطلب رو می خونید بیشتر از اینکه درگیر اینجور ایراد گیری ها باشید، به میانه رو بودن و تفکر منطقی بهای بیشتری بدهید.


امان از حرف مردم...!


 آداب کادو دادن

اگر اصلا کادو ندهید، خیلی خسیس هستید.
اگر کادوی ارزان بدهید، خسیس هستید.
اگر کادوی کوچک بدهید، باز هم خسیس هستید.
اگر کادوی با مارک ایرانی بدهید، بی تعارف خسیس هستید.
اگر کادوی گران بدهید، اهل پز دادن هستید.
اگر کادوی بزرگ بدهید، اهل پز دادن هستید.
اگر کادوی مارک دار بدهید، اهل پز دادن هستید.
اگر اصلا کادو بدهید… حالا من این کادو رو چیکارش کنم؟!


حرف مردم

 آداب حرف زدن

اگر در مهمانی زیاد حرف بزنید، پرحرف هستید و حوصله آدم را سر می برید.
اگر در مهمانی کم حرف بزنید، کم حرف هستید و حوصله آدم را سر می برید.
اگر در مهمانی اصلا حرف نزنید، مغرور و پر افاده هستید و حوصله آدم را سر می برید.
اگر در مهمانی حرف نزنید و با حرکات صورت و چشم و ابرو ارتباط برقرار کنید، بی ادب هستید.
اگر لحنتان سوالی باشد، کنجکاو و فضول هستید.
اگر فقط به سوال ها جواب بدهید، تودار هستید و باید با آچار از شما حرف بکشند.


 آداب خنده

اگر حرف های خنده دار بزنید، لوده و مسخره هستید.
اگر جدی باشید و اخم کنید، بداخلاق هستید.
اگر به حرف های دیگران بخندید، بی جنبه و جلف هستید.
اگر به حرف های دیگران نخندید، آداب معاشرت سرتان نمی شود.
اگر بعضی وقت ها به حرف های دیگران بخندید و بعضی وقت ها نخندید، غیرطبیعی هستید و عکس العمل هایتان غیر عادی است.


 

آداب پذیرایی

اگر غذا زیاد بپزید، اهل ریخت و پاش هستید.
اگر غذا کم بپزید، خسیس هستید.
اگر غذا به اندازه درست کنید، چشم تنگ هستید و دست و دلتان می لرزد که یک کم بیشتر درست کنید.
اگر غذای فرنگی بپزید، ندید بدید و اهل چشم و هم چشمی هستید.
اگر غذای ایرانی بپزید، سلیقه قدیمی و معمولی دارید.
اگر چند جور غذا بپزید، می خواهید هنرتان را به رخ بکشید.
اگر یک جور غذا بپزید، به مهمانتان توهین کرده اید.


 آداب دوست داشتن

اگر بگویید که زنتان را دوست دارید، زن ذلیل هستید.
اگر بگویید که شوهرتان را دوست دارید، او زن ذلیل است.
اگر بگویید که همسرتان را دوست ندارید، خائن هستید.
اگر بگویید که به همسرتان احساسی ندارید، بی احساس هستید.
اگر بگویید که مادرتان را دوست دارید، بچه ننه هستید.
اگر بگویید که مادرتان را دوست ندارید، حیوان هستید.
اگر بگویید که فرزندتان را دوست دارید، بی تجربه هستید و سرد و گرم روزگار را نچشیده اید.
اگر بگویید که فرزندتان را دوست ندارید، بی عاطفه هستید.
اگر بگویید که هیچکس را دوست ندارید، بیمار هستید.
اگر بگویید که همه را دوست دارید، احمق هستید.


حرف مردم

آداب زندگی

اگر پولدار باشید حتما دزد و کلاهبردار هستید.
اگر بی پول باشید، بی برو برگرد تنبل و بی عرضه هستید.
اگر زندگی معمولی و نان بخور و نمیر داشته باشید قطعا جاه طلبی لازم را ندارید و مدام درجا می زنید.
اگر خانه و ویلا داشته باشید، مال مردم خور هستید.
اگر خانه و ویلا نداشته باشید، بی فکر و بی دست و پا هستید و بلد نیستید از فرصت های زندگیتان به درستی استفاده کنید.


 آداب تمام کردن مطلب

اگر نوشته تان طولانی باشد حتما آب به مطلب بسته اید تا تعداد کلمه هایش بیشتر شود! (به هر حال نویسنده ها هم محکومند که تا اطلاع ثانوی زندگی کنند!)
اگر نوشته تان کوتاه باشد حتما وقت نداشته اید و چیزی سر هم بندی کرده اید.
اگر نوشته تان نه کوتاه باشد، نه بلند (مثل این مطلب)… از مردم خوب و عزیز و شریف و نجیبمان خواهشمندیم ادب و نزاکت و اصول اخلاقی و انسانی را رعایت فرمایند، ممنون!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حرف شما( خدای بی نهایت/انتقام/مشت/دوست/گل عشق)

786

 5نکته مهم اخلاقی در 5 جمله کوتاه و خواندنی

 

سلام به همگی اول اینکه عیدتون مبارک



اما بعد....

خیلی خوشحالم که به لطف یکی از دوستانمون قسمت حرف شما از خواب زمستانیش بیدار شد. دوست عزیزمون یکی دو تا مطلب خوب برامون فرستادن. مثل همیشه امیدوارم سایر دوستان هم ایشون رو الگوی خودشون قرار بدن.....

بازم ممنون از فرستنده این مطلب زیبا....


 سخنان خوب باید در زیباترین جملات طراحی و تدوین شوند، تا مورد توجه و تأمل مخاطبان واقع شود. به عبارتی ساده تر قالب کلام می بایست با قیمت کلام هم سان باشد. خوب سخن گفتن؛ سخن خوب گفتن، از مهم ترین لوازم پیام رسانی و متقاعد سازی در روان شناسی ارتباطات به شمار می آید.

در این نوشتار نمونه هایی را با هم مرور می کنیم:

۱- کسی که به دنبال انتقام گرفتن است، زخم هایش را تازه نگه می دارد. (فرانسیس بیکن)

۲- با مشت گره کرده نمی توان با کسی دست داد و دوست شد. (ایندرا گاندی)

۳- پرسیدند بهشت را می خواهی یا دوست را؟! گفتم: جهنم است، بهشتی که در آن دوست نباشد.

۴- خداوند بی نهایت است، امّا به قدر نیازت فرود می فرستد، به قدر آرزویت گسترده می شود، و به قدر ایمانت کارگشاست. (ملاصدرا)

آپلود عکس

۵- گل عشق و دوستی با بی ریایی و صداقت و صمیمیت می روید و می ماند، از اینکه مراقب این گل زیبایی، می بوسمت.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حرف شما(معجزه ی کولا)

معجزه ی کولا

نوشابه بخرید،اما نخورید.

نوشابه کولا یا همون نوشابه سیاه یکی از پرمصرف ترین و مضرترین نوشیدنی های دنیا محسوب میشه.ولی اقلا گوش ما ایرانی ها در مورد این قضیه تا به امروز بدهکار نبوده و همچنان میخوایم به عنوان بزرگترن مصرف کننده نوشابه در جهان شناخته بشیم.

کولا خارج از بدن بسیار میتونه مفید فایده قرار بگیره.به عنوان مثال میتونه دوست خوبی برای ماشین هاتون باشه.به این صورت که یه تیکه فویل آلومینیوم رو در یه لیوان نوشابه حل کنید و بعد نوشابه رو روی زنگ زدگی سپر ماشین بریزید.یا برای از بین بردن زنگ زدگی جلوی شیشه ماشین ازش استفاده کنید.

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

حرف شما( درخشش ستارگان ایرانی در سیاره ی زمین)

درخشش ستارگان ایرانی در سیاره ی زمین

سلام

من در یکی از سایت ها در مورد یک استاد ایرانی که شاید برامون آشنا نباشه آگاهی پیدا کردم و دیدم خیلی جالب و ما چنین افرادی را داریم و همه دنیا در موردشون می دونن و ما که یک ایرانی هستیم هیچی در موردشون نمی دونیم. برای همین یک پیشنهاد برای وبلاگ دارم شاید بد نباشه اگر در مورد دانشمندان ایرانی در سراسر دنیا یک اطلاعی به دوستان بدیم و فکر کنم کار جالبی از آب در بیاد.


پروفسور توفیق موسیوند، چوپان نوجوانی که قلب مصنوعی را اختراع کرد


برای پسربچه‌ای که تا چهارده‌سالگی چوپانی می‌کرده و حتی بعد از مهاجرت نیز شب‌ها را به ظرف شستن می‌گذرانده چه سرنوشتی را پیش‌بینی می‌کنید؟ خیلی بعید است که او را یکی از برترین مخترعین و جراحان قلب جهان تصور کنید. پروفسور توفیق موسیوند که در خارج از ایران Tofy Mussivand نامیده می‌شود، در روستای ورکانه استان همدان چشم به جهان گشود. او که در دوران کودکی و نوجوانی مجبور به چوپانی بود شب‌های تابستان که روی پشت‌بام دراز می‌کشید، مدت‌ها به آسمان و ستارگانی که به او چشمک می‌زدند خیره می‌شد، به دلایل آفرینش جهان فکر می‌کرد و از خود می‌پرسید: «هدف و منظور از خلقت این نقاط نورانی و زیبا چیست؟ من چه کسی هستم و در کجای این دنیای بزرگ ایستاده‌ام؟».

                                                        

 

 

این‌که چنین سوالاتی از ذهن یک کودک چوپان بگذرد به‌ نظر عجیب می‌رسد ولی دکتر موسیوند از همان کودکی نیز مشتاق خواندن و یادگیری چیزهای جدید بود و همین ویژگی به او کمک کرد که از محیط روستا خارج شده و ابتدا به دانشگاه تهران و سپس با بورسیه‌ای که به دست آورد به دانشگاه آلبرتا کانادا برسد. البته او کسی نیست که گذشته خود را انکار کرده یا از آن احساس پشیمانی کند، به همین دلیل وقتی برای همایش بین‌المللی بوعلی‌سینا بعد از 37 سال به ایران سفر می‌کند چنین می‌گوید: «آمده‌ام تا سرى به زادگاهم، ورکانه، بزنم و گله گوسفندها را ببینم و به آسمان صاف و پرستاره خیره بشوم و یک بار دیگر به سال‌هاى دور کودکى‌ام بازگردم و آن نقطه عزیمتى را بیابم که هرگز فراموشش نکرده و نمى‌کنم. راستش من با یاد کودکى آرامش پیدا مى‌کنم. آنجا هم همیشه دنبال خاطراتى بوده‌ام که در دنیاى مدرن و پیچیده به من آرامش بدهد که آن‌ها را در چوپانى و همان شب‌هاى مهتابى مى‌یافتم. چوپانى انسان را به اصل خود و خدا و طبیعت نزدیک مى‌کند».

                                                     

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

حرف شما (تفاوت مدیران در ایران و اروپا)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

 

با اجازه دوست بزرگواری که مطلب رو برامون فرستادن یه چند خطی رو ابتداش اضافه می کنم برای اینکه احیانا برای بعضی از مخاطبان محترم سوء تفاهم پیش نیاد.

هر کسی که با این وبلاگ آشنا باشه این حرف من رو تایید میکنه که ما اینجا به هیچ وجه قصد تخریب شخص یا گروهی رو نداریم. اتفاقا کشورمون و مدیرانش رو خیلی دوست داریم و برای همینم هست که الان داریم این حرفای پایین رو در قالب طنز می زنیم. این حرفا هم تو فضای درون خانوانگی می زینم .

ما باید مشکلاتی که درون جامعمون داریم رو با یه دید نقادانه بررسی کنیم و سعی کنیم که هر کدوممون هر وقت در هر مسئولیتی که داشتیم این مشکلات رو نداشته باشیم.

شک نداریم که اگر وقت نقد کردم جوامع دیگه بشه مثل خیلی از این کشورای اروپایی کلی انتقاد ریز و درشت داریم که شاید یه کتاب صد صفحه ای بشه.

در ضمن مراتب تشکرم رو از فرستنده ی محترم مطلب از همین تیریبون اعلام می کنم.

با همه ی این پیش فرض های بالا باهم مطلب طنز پایین رو می خونیم.

 

تفاوت مدیران در ایرن و اروپا

اروپا:موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می‌شود ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمی‌شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است

 

اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا می‌دهند ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا می‌شود

                      

اروپا:افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند ایران: افراد مادرزادی مدیر هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت بزرگترین‌های کشور است

 

اروپا:برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر می‌گردند ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت می‌گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می‌شود .

                                                                          

اروپا:یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده

 

                                 

 

 

۱۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

حرف شما (قدر تو)


قدر   تو

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد!

 

می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟

آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی

 

 

۱۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

حرف شما(همیشه مسائل اون شکلی که ما فکر می کنیم نیست)

 

بازم یه مطلب خوب از یه دوست خوب

اما اینبار بدون مقدمه.....

بسم الله الرحمن الرحیم

همیشه مسائل اون شکلی که ما فکر می کنیم نیست

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست.

                                      

 

۲۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

حرف شما (مناجات شهید دکتر چمران بر پیکر شهید دکتر شریعتی)

حرف شما

سلام

       مثل همیشه باید ازتون سپاسگزاری کنم برای پست زیبایی که برای دوستانتون در پنجره ی بیست و هفتم فرستادین تا اون ها هم از خوندن مطلبی که شما ازش لذت بردین لذت ببرن. امیدوارم تو این زمینه همه از شما الگو برداری کنن و قسمت حرف شما هیچ وقت خالی نمونه.

بازم ممنون

همونطور که می دونید 29خرداد که چند وقت پیش بود سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی و همچنین سی و یکم همین ماه دکتر مصطفی چمران به شهادت می رسند.

شهید چمران و دکتر شریعتی نقش فوق العاده مهم و تاثیر گذاری در انقلاب داشتند و داستان زندگیشان بسیار پر ماجرا و جالب توجه است شاید برای شما هم مثل این دوست عزیزی که مطلب رو فرستادن من و خیلی های دیگه جالب باشه حرفایی که شهید چمران بر پیکر دکتر شریعتی زدن رو بخونید.


مناجات شهید دکتر چمران بر پیکر شهید دکتر شریعتی


ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می‌خوانم!


ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...


خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.


می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.




می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.


ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.



۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰